Jul 14, 2009

ما

ما
گیل آوایی
14 جولای 2009

خواسته بودند قوم عزا
یک کرانه بی خورشید
لابه زار خاک که چرایی ِ هیچ ناخدایی به خدایی اش
مگر زانوزنان ذلیل
مویه بار کنند هر آدینه به زوزه گار قبیح
باری
یک دم نبود دم برآوردن این قوم آسوده
چشم بر هم نهادنی
که کابوس از گذر هر گام به خوانش آفتاب و بهار
وین باور ِ هماره ی خاکمان که آبادی اش
به سیاووشان یک دریا خاوران هوار کرده ایم

Jul 12, 2009

یک حرف

یک حرف
گیل آوایی
12جولای 2009

مشت بر سنگ
ساده
سر بر سودای کدام سِحر سوده ای
که سلیطگانند سور کشان سیاهی

Jul 9, 2009

هیجده تیر، گیل آوایی

هنگامه ایست وطن
سینه درانند عاشقان
برخیز
تا که جهان زیر و رو کنیم
.

Jul 7, 2009

یک ویدئو کلیپ بر روی شعر هزار خیال با صدای شاعر

تاسیانه

بیهوده بود
دل به هوایت پر!؟

سراسیمه اینهمه رسوا زدن
به هر نا دَری سر

های
طناز من
کدام تاب خیال را
بگو
به نبودنت ساز کنم!
.

های

از گذر کدام حادثه آمدی
که پیچ و تاب سیلاب واره ای
هنوز می گیراندت
به بغض ناروایی ِ روزگار

ببین
چنین بوده ای
راه به بیراهه بردن
و ناگزیری من با تو


هنوز
دردمان همان است
درمان هم

اگر بگشایی
نگاه بسته
یک سویه
پیچ و تاب هر حادثه ای نمی گیراندت باز
بازی به نوبت

کاش باورم کنی!
.

Jul 6, 2009

من و باشو، غریبه ی کوچک در بروکسل

من و باشو غریبه کوچک در بروکسل
گیل آوایی
خاطره ای از گردهم آیی ایرانیان در بروکسل
4 جولای 2009


راه درازی را پشت سر گذاشته بودیم. پنج نفر بودیم. هر کدام به نوعی چنگ در آشفتگی خیال خود داشتیم که این روزها، ناسازگارتر از هر وقت رم کرده بود. یا شاید آشفتگی ای نبود و من اینجور حس می کردم مصداق ِ: "هر که نقش خویشتن بیند در آب!" و من براستی آشفته بودم.

Jul 2, 2009

ندا

ندا
گیل آوایی
.
نگاه تو آواز کاکلی خاک
خون می باراند دیده ی همیشه به راه
در سترون این دیار آزادی کش

وای
چه داغیست بر دل
باورمان بود آبدیده شدن از پی آنهمه دار
اندوه ِ کوهآواریست روزگار پس از تو
سینه دران
حسرت ِ یک دریا اگرها را بر شمرده ایم
باز
سر به هر سنگلاخه ای ناکاراست
داغ تو
همه خاوران خاک در خود دارد
آی چگونه سرکردن ِ با این داغ

که روزگار دیگریست ما را

گستره نگاه تو
آواز خونین خاک ماست
آه
چه فریادی بود از نگاه تو
که دنیایی هوار می زند با ما
از تو
باتو
بی تو

Jun 30, 2009

سیلاب

موش
گوش
دیوار
گزمکان هرز
بیهوده
بیهوده
بیهوده عرق ریز ِ سلیطگانند

ادامه<<<

Jun 29, 2009

تو این اوضاع و احوال چه وقته دلتنگی یه!؟

<<<
هیچ چیز با من نیست. هیچ نمی کاوم. بر بال خیال نشسته ام و ده کوره های گیلان را سرک می کشم. به هزار خاطره و یاد می روم و کاغذ روی میزم مثل شیروانی خانه مان از صدای باران چشمم چک چک صدا می دهد.
با این دلتنگی و این موسیقی! نمی دانم کدامشان فریادهایم را قسمت می کنند. وای ِ من چقدر دلم تنگ است

ادامه<<<

Jun 28, 2009

مپرس

مپرس
گیل آوایی

در چنین آشفته حالی روزگار ما مپرس
دیده خون افشان، نگارا حال زار ما مپرس
ادامه<<<

Jun 27, 2009

ما نبودیم، گیل آوایی

چه می گویی!؟

وقتی رسوایی ارث همسایه بود
و استبداد
ره آورد بیگانه
ما که پاکی همه دنیا را غسل تعمید داده ایم

چه می گویی!؟
آنقدر گفته اند گفته اند گفته اند که باورمان شد
ما هیچ مرگمان نبود و نیست
تنها به نجابت همسایه شک کرده بودیم
و یورش جانیانی که ناگاه اسطورشان ساختیم

Jun 26, 2009

دو قطعه

پرنده های یاد تو
آوازخوان دربدریهای ماست
در چشم انداز طوفانی در راه
میدانی!
هنوز اندوه ترا
بی خشم نخوانده ایم!
2
هنوز بر سرداریم
هر بامداد
و سینه ستبر ایستاده ایم
با چوخه های مرگ
هرروزمان شکنجه
هر روزمان اعدام
هر روزمان گذر از گورهای بی نام
و نگاهی پر از انتظار
تا روزگار بی انده
تایادمان سرودهایتان
در پاکوبی نسلی در این خاک
که بی داغ زاده شود
سپتامبر 2007

Jun 24, 2009

فریاد

فریاد
گیل آوایی
24جون2009

آه اگر می توانستم فریاد کنم
بغضآگین
سر ریز سیلاب سینه دراندن
آه اگر
می توانستم
در پیچ و تاب ِغریب ِ اینهمه خشم
پریشانی ِ یک دریا بی تابی
فریاد کنم

آه اگر می شد
یعنی
می توانستم
انفجار اندوه خویش
در گوشخراش تندواره ای می خروشیدم
مرگیم نبود تا ریسه ریسه
تار و پود غم انگیزترین سروده ها را آواز دهم!
وای نه
اندوه نه
پریشانی نه
پریشانمان می خواهند
اندوهگین

شادیکشانند قاتلان
چه فریادی
که باید پای کوبید
آنگونه که جهانشان آوار
به یاس واماندگی
که جنایتشان ناکار

مگر نه اوین فریاد است!؟
مگر نه خاوران سرخ!؟
مگر نه خیابان دادخواهانند مُشت آهیخته!؟
چه اندوه!
که این آغازیست
رهیدن!

Jun 19, 2009

خاک ایران سرمه ی چشمان ماست

خاک ایران سرمه چشمان ماست
گیل آوایی

خاك ايران سُرمه چشمان ماست
هم وطن ايمان ِما ايران ِمــاست
بهر رزم با ناكسان انديشـــه كن
رزم با اهريمنان را پيشه كـــــن
آنكه دستــــارئ بسرعمامه كرد
بهر نابودي ميــهن لانه كــــرد

حساب خود را از آدمکشان اسلامی جدا کنید تا دیر نشده است!‏

حساب خود را از آدمکشان اسلامی جدا کنید تا دیر نشده است!


به مردم بپیوندید. با مردم هم راهی کنید. مردم را سرکوب نکنید. درد مردم درد شما نیز هست. مردم از خفقان و فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشا و دروغ و جهل و جنایت مشتی جنایتکار به جان آمده اند. سیل خروشان مردم راه افتاده است تا بساط حکومت مشتی آخوند جنایتکار را فرو ریزد، در مقابل این سیل خروشان نایستید که شما اولین قربانیان این ستیز خواهید بود.

به هوش باشید که بالا دستی های این حکومت و شیطان زادگان از فرزند رهبر دجال گرفته تا جنتی و یزدی و مصباح و طبسی و ...... با امکاناتی که با زندگی و جان شما تامین می شوند، خواهند گریخت اما شما بیچاره های نواله گیر، از همه جا مانده و از همه جا رانده، تاوان خون آشامی آدمکشان اسلامی را خواهید داد!

بخودتان بیایید.

روی صحبت این قلم با شمایانیست که از حکومت خونبار اسلامی حمایت می کنید. شمایانی که به هر دلیل شغلی، مالی، بیکاری، فقر و ناداری و اجبارهای تا کنونی، ناگزیر در ردیف نیروهای بسیج و سپاه و کمیته و لباس شخصی قرار گرفته اید و به سرکوب مردم می پردازید؛ به ساده ترین بیان حساب خود را از حساب حاکمان جهل و جنایت اسلامی جدا کنید.

دیکتاتورهای مست قدرت، چنان کورند که سیل خروشان مردم بجان آمده را در نمی یابند اما پادوها و عمله های نواله گیری که به یک حقوق ماهانه و شغل و مقام و لقمه خون آلودی از این دست، می کوشند این حکومت راحفظ کنند، اولین قربانیانی خواهند بود که خشم انقلاب مردمی، حاکمیت جهل و جنایت را در هم می ریزد.

به جان فرزندان این سرزمین نیافتید. به خودتان بیاید. چشمتان را باز کنید. هیچ حکومتی، هیچ مقامی، هیچ نظامی ابدی نبوده و نیست. هیچ سرکوب و هیچ قتل و غارت و زندان، ماندگاری دایمی یک حکومت را ابدی نکرده و نمی کند.

همیشه تاریخ بیچاره های نواله گیری که سرباز و پادو و خوش خدمت جنایتکاران حاکم بوده اند، بیشترین تاوان سیاهکاریهای حکومتیان را داده اند. این اصل در این زمان، در این دوره و در مورد شمایانی که از حکومت اسلامی پشتیبانی می کنید، صدق می کند. شما نیز دچار چنین آتش خشم و انتقام خواهید شد.

از کشتن و افتادن به جان زن و فرزند مردم دست بردارید. عمله ی جهل و جنایت نشوید و حساب خودتان را از حساب جنایتکاران حاکم جدا کنید.

چشمتان را بازکنید. کمی فکرکنید. لحظه ای به خودتان بیایید از چه کسانی دفاع می کنید. خدا و قرآن و ائمه و بهشت و جهنم آن نیست که مشتی آدمکش مثل خامنه ای و جنتی و مصباح و..... در کله تان فرو کرده اند. فریب خوردن و نادانی و حماقت، دلیل بر بی گناهیتان نیست و نخواهد بود.

بخودتان بیاید و خود را به بلاهت و حماقت نزنید. مردمی که به خیابانها آمده اند برای آزادی و آبادانی این مرز و بوم می کوشند. این مردم جز سربلندی ایران، جز یک زندگی انسانی نمی خواهند. به جان این مردم نیافتید. با این مردم همراهی و همصدایی کنید. صف خود را از صف جنایتکاران حاکم جدا کنید. از جنایتکاران دفاع نکنید. این حکومت، این حاکمان دزد و دروغ و غارتگر با حماقت های کور ِ شما بر سرکارند. بدست شما جنایت می کنند. شمایان عمله های جهل و جنایت این جنایتکاران آدمکش هستید. نان به جنایت و قتل و خون ِ بی گناهان نخورید.
نگاهی به برادر و خواهر و پدر و مادر و خود و فرزندان خود بکنید. کسانی را که چماق بر آنان می کشید، دانشجویانی را که می کشید و شکنجه می کنید، سرکوب می کنید، با هزار خون دل و رنج و زحمت و امید بزرگ شده و عزیز کسان همین مردمند که بجانشان افتاده اید.
این کار جنایت است. این کار نارواست. این کار غیرانسانیست. و شمایان برای ماندگاری حکومتی که تا مغزاستخوان آلوده و پلید و دروغگو و غارتگر و مالیخولیاییست، دست به چنین جنایتهایی می زنید.
به شهرها و روستاها نگاه کنید. مردمی که سی سال از جنایت یک مشت آخوند به جان آمده اند، فریاد می کنند. اعتراض می کنند. این سیل راه افتاده است و تا بنیان این حکومت جهل و جنایت را فرو نریزد، قرار نخواهد داشت. بخودتان بیایید. با مردم هم راهی کنید. در صف مردم قرار گیرید و حساب خود را از حساب حاکمان آدمکش اسلامی جدا کنید.
این سرزمین و این مردم سزاوار این همه جنایت و فریب و قتل و غارت نیست. از هرچه سرکوب و استبداد و فقر و حاکمیت ِ دزد و فریبکار به جان آمده ایم. امروز مرگ یک بار، شیون هم یک بار است!
به خودتان بیایید و حساب خود را از حساب جنایتکاران حکومت اسلامی جدا کنید.

گیل آوایی
29 خرداد 1388

Jun 14, 2009

خواستهای مستقل و ضرورت همبستگی فراگیر ملی، گامی ضروری و سرنوشت ‏ساز در شرایط کنونی

خواستهای مستقل و ضرورت همبستگی فراگیر ملی، گامی ضروری و سرنوشت ساز در شرایط کنونی
گیل آوایی
سرانجام حکومت اسلامی به نقطه ی تعیین تکلیف با کسانی رسیده است که دیگر برایشان در قدرت حاکم سهمی قائل نمی شود. اینان کسانی مانند رفسنجانی و طیفهای معروف به اصلاح طلب و تمامی شبکه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی مربوط به آنها هستند که سهمی در قدرت و نیز مدیریت ِ در راستای منافع خود، داشته اند که بنا به طبیعت قدرت و شناسه انحصارطلبی و افزایش سود و دامنه ی قدرت و ثروت؛ به شرایط تقابل با یکدیگر به مثابه جنگ گرگهای هار با هم؛ به نقطه بیرون راندن یکی توسط دیگری رسیده اند.
دست پروردگان دیروز، قلدرهای امروز حاکمیتند که سهم انحصاری خود را می طلبند. سپاه و بسیج و نیروهای امنیتی/اطلاعاتی و متحد طبیعی آن، بازار، با داشتن پشتوانه سی سال سازمان یافتگی و قرار گرفتن در نقاط کلیدی قدرت، به چنان وضعیتی رسیده اند که دیگر با گرفتن پست و درجه و شاباش های متداول ِ از نوع سرباز- فرمانده کنار نمی آیند بلکه حاکمیت را طلب می کنند.
نگاهی به معرکه ی معروف به انتخابات ریاست جمهوری از زمان نزدیک شدن به تاریخ ثبت نام کاندیداها و سپس گذراندن آنان از صافی شورای نگهبان، از زبان بسیارانی از فرماندهان سپاه گرفته تا ایت الله های قرار گرفته در کنار آنان که سلاح و نیروی سرکوب را در دست دارند، روندی آغاز شد که اینک به نقطه سرنوشت سازش رسیده است.
آنچه که هم اینک شاهدیم، در کلیت حرکت، یک سو خامنه ای ( با همه زیرمجموعه هایش در این حرکت، که بخوانیدش کودتا) و دیگر سو میرحسین موسوی با همه نیروهای سیاسی و مالی پشتیبانش، قرار دارند.
اگر چه برنامه ی از پیش طراحی شده، تا سرانجام خود پیش خواهد رفت و اگر مقاومت پیگیر و متناسب با نیروی سرکوب صورت نگیرد، تراژدی حزب فقط حزب الله ِ طالبانی تکرار خواهد شد، اما اگر مقاومت به چنان مرحله ای از قدرت برسد که راه بر خامنه ای در پیشبرد طرح آغاز شده بسته شود، با یک ماست مالی ِ از نوع تاکنونی حکومت، توافقی صورت خواهد گرفت که پیامدهای آن جای بحث دارد. اما هر چه که باشد، سر رشته ی همه این اعتراضات و تقابل و کودتا و سرکوب، در دایره خودی و بخش درونی حکومت قرار دارد و طبیعتا در همان راستا نیز حوادث و ماجراها را مدیریت خواهند نمود.
تردیدی نیست که هیچ فرد یا سازمانی از درون این حکومت قادر نیست و نخواهد بود تحولی بنیادین را سبب شود. که اگر هم با فرض محال چنین تحولی انجام پذیرد، حکومت اسلامی همه چیز خواهد بود الا حکومت اسلامی! بنابراین حرکتی که محوریت آن میرحسین موسوی بعنوان ریاست جمهوری باشد، حتی تحمیل آن به ولایت فقیه، تغییری اساسی و بنیادی بوجود نخواهد آورد و حکومت اسلامی کماکان بر قدرت خواهد ماند و تقابلها برای منافع و غارت و چاپیدن بیشتر و بر سرکار آوردن نیروهای همسو با آن، را شاهد خواهیم بود.همانطور که در زمان خاتمی شاهد بوده ایم. و با توجه به ساختار مافیایی قدرت در حکومت اسلامی، باز بر گرده مردم سوار خواهند بود و بیکاری و فقر و سرکوب تداوم خواهد یافت.
به باور این قلم، اگر روند اعتراضات کنونی با طرح شعارها و خواستهای مستقل و محوری از در حد برکناری خامنه ای از رهبری و منحل نمودن شورای نگهبان و مجلس خبرگان و حرکت بسوی تغییر اساس ساختاری حکومت اسلامی نباشد و چنین سمت و سویی نگیرد، در نهایت امر برنده اصلی همه این درگیریها و اعتراضات و معرکه گیریهای انتخاباتی، حکومت اسلامی خواهد بود.
از همین نگاه دو نکته محوری و سرنوشت ساز در مرحله کنونی حائز اهمیت است:
1- طرح خواستهای مستقلِ فراگیر که اعتراضات را در مسیر منافع ِ جدای از حکومت اسلامی سمت و سو دهد.
2- تشکیل مرکزیت سیاسی برای مدیریت و رهبری اعتراضات در مقابل حکومت اسلامی
از یک سو احزاب و سازمانهای سیاسی و شخصیتهای منفردی که از کاندیداتوری میرحسین موسوی جانبداری کردند و به هرشکل بنوعی با آن همسویی نموده اند، با آنچه که به عینه دیده اند، باید از توهم پیش از معرکه انتخابات بیرون آمده باشند و دریافته باشند که اگر باید در پهنه سیاسی و سرنوشت کشور حضور داشته باشند، باید موقعیت و نقش خود را در مسیری بایسته بازتعریف نمایند، که این خود می تواند میدان توانمندی حکومت سرکوب را محدود کند و از سوی دیگر چهره هایی که از اعتماد و اعتبار جامعه برخوردارند، در شرایط حساس کنونی انتظار می رود که فعالتر از هر وقت یاری رسان مردم و سمت و سو دادن به پا خواستگی شان در شرایط کنونی باشند. براورده شدن دو مورد یاد شده، نه تنها به شفافتر شدن چشم انداز این اعتراضات خواهد انجامید بلکه دست آوردی بسیار مهم در دفاع از حقوق و منافع سیاسی/اجتماعی به ارمغان خواهد آورد.
و اما آنچه که شرایط کنونی به مراتب عریانتر و جدی تر از هروقت ضرورت آن را گوشزد می کند، شکل گیری هر چه سریعتر یک همبستگی فراگیر ملی است که بتواند نه تنها در داخل نقشی کارساز ایفاء نماید بلکه در مجامع بین المللی نیز حکومت اسلامی را از اعتبار و مشروعیت ناداشته اش، تهی کند. چنین همبستگی ملی، یک ضرورت سرنوشت ساز در شرایط کنونی است.
بی تردید روند اعتراضات در روزهای پیش رو، چشم انداز درگیریهای جاری با حکومت اسلامی را روشنتر خواهد نمود و خواهیم دریافت که سمت و سو گرفتن نیروهای تاثیر گذار در خواستها و تقابل با حکومت اسلامی، در کجای این حرکت قرار دارند.
اگرچه به میدان آمدن یکپارچه با خواستهایی که برآیند اهداف و منافع کل جامعه ی ایرانی باشد، از توان حکومت اسلامی در مدیریت اعتراضات و بحران جاری می کاهد و پر بی راه نیست اگر گفته شود که به عنوان یک مرکزیت جایگزین موجودیت حکومت اسلامی را در هر زمینه ی سیاسی/ملی/بین المللی هدف قرار می دهد.
آیا نیروهای سیاسی مخالف با حکومت اسلامی با توجه به اعتراضات بسیار مهم جاری در میهنمان، به ضرورت عملی برای یک همبستگی فراگیرملی رسیده اند!؟
هرچه که باشد و پیش آید، یک موقعیت حساس دیگر در مقابل همگان قرار گرفته است و آن اینکه یک صدا دست در دست هم اساس این حکومت آدمکش را در هم بریزیم. امید که چنین موقعیتی را بدرستی دریابیم و پاسخ دهیم.
سرزمین ما در آتش جهل و جنایت یک مُشت آدمکش می سوزد. به یاری اش بشتابیم.



گیل آوایی
14 جون 2009

Jun 13, 2009

نه فقط معرکه گیریهای بنام انتخابات که کل حکومت اسلامی نامشروع است

در پیوند با آنچه که در میهن ما می گذرد، آیا زمان تشکیل شورا یا مجلس موسسان در تبعید برای خلع مشروعیت از حکومت اسلامی
نیست!؟ آیا احزاب و سازمانها ی سیاسی و نیز شخصیتهای فرهیخته ایرانی به این ضرورت نرسیده اند!؟ در چنین شرایطی اگر با یک همبستگی فراگیر به میدان نیاییم!؟ چه وقت ضروریتر از اینی است که در آنیم!؟
آیا زمان آن نرسیده است که بدور از پراکنده کاری و اختلاف و سازمان نایافتگی زیان بخش، دست در دست هم با تشکیل یک مرکزیت فراگیر ملی و اقدام در جهت خلع مشروعیت از حکومت اسلامی در سازمان ملل و همه مراکز سیاسی مهم جهانی، اقدامی هماهنگ و فوری انجام دهیم! میهن ما در آتش جنایت و جهل و مشتی آدمکش دست و پا می زند. این سرزمین و این مردم به همه توانمندان خود نیاز دارد. بیاریش بشتابیم.

Jun 6, 2009

بچرخ تا بچرخیم

کدام طلوع بی غروب!؟
یا
شبی با چادر سیاه دلگیر
که بامدادیش نبود از پی!؟

مُشت وُ خشم وُ فرونشستنی دریاوار
هوار ِ همه تب وُ تاب ِ بودن نبودن

چه دل می شورانی اینهمه واهمه!؟
های!
به دمی بند بودن
چه جای دیوارهای جداییست از هم
به هیچ بندیم در بندهای تنیده بیهوده
دستی بزن
پایی بکوب
بچرخ
تا بچرخیم

Jun 3, 2009

چنین رسم کار کرد

چنین رسم کار کرد
گیل آوایی
2 جون 2009

آنگه که یاد ترا دل سه چهار کرد
آتش فتاد سینه دلم صد هوار کرد
باری شکفت باده، دلم رفت با خیال
عشق ِ تو، عشوه هزاران هزار کرد
تا آسمان ِ شبم، دل کشید یاد
وز دوریت چه فغان بی قرار کرد
با هر ستاره نام ترا گفت وُ گفت وُ رفت
ای داد ِ من، که دلم گریه زار کرد
نایی نماند بی تو در این ناکجا سرای
بس دیده اشک، چو ابر ِ بهار کرد
دانی که نقش تو در ساغر ِ خیال
مستانه راز ِ ترا، انتظار کرد
بازآ برم، که فغان می کشد مرا
زیبای من به عشوه چنین رسم کار کرد

May 31, 2009

یک حرف

یک حرف
گیل آوایی

29 مه 2009 لاهه

به آنانی که مقابل پارلمان هلند برای آزادی و همبستگی با
کارگران زندانی در ایران، دست به اعتصاب غذا زده اند

دیدن دو چشم انداز با دو دنیای متفاوت ذهن مرا بخود مشغول می دارد. غریبی و غربت را به آشکارترین شکل آن حس می کنم. گپی می زنم و حال و احوالی می کنم. چیزی مرا می گیراند و تا برگشتن و رسیدن به خانه در ذهن مرور می کنم. حرفی و دادی و فریادی شاید بیشتر گویا باشد از آنچه که مرا می گیراند. پس می نویسم و پیشکش اش می کنم به همانانی که در میدان فریاد سر داده اند با جان خویش
ادامه<<<

May 21, 2009

دولت آبادی جان شما چرا!؟

تو که برای گفتن و نوشتن و رساندن حرفت به گوش مردممان و جهان باورمند به کرامت و حرمت انسان، مشکلی نداری! تا نیاز به تریبون و یا فرصتی برای اعتراض وهشدار دادن! باشدت!چه ضرورتی، چه دلیلی ترا به جمع این آدمکشان و عاملان سیه روزی سی سال حکومت جهل و جنایت می کشاند!؟ دولت آبادی جان، تا کی و تا کجا باید کوه ما ایرانی ها موش بزاید!؟

May 19, 2009

آخر خط، گیل آوایی

آخرِ خط
گیل آوایی
19 مه 2009

به ایستگاه قطار می رسم. عقربه های ساعت برخلاف همیشه هیچ شتابی نشان نمی دهند. نیم ساعت به حرکت قطاری که باید سوار شوم، مانده است.....<<..ادامه

May 18, 2009

سه تا چاردانه، گیل آوایی

شبانه بی کسی، بردن تی نامه
نیویشتن های تره، با ارسو نامه
تره واهیلا بوستن، بون هاچین داد
بیدین دوری میان، آخه چی دابه!؟

May 17, 2009

سه تاسیانه، گیل آوایی

دستی وُ
خشمی وُ
ماشه ای

جنگلی آتش
این پا آن پا می کند
.

May 16, 2009

نوشتاری تازه با عنوان " از یک سوراخ چندبار باید گزیده شد!؟ " منتشر شد

برای خواندن آن همینجا لطفن کلیک کنید
.

May 14, 2009

می ماره موشته پلا ره می دیل هاچین تنگه، غزل گیلکی از گیل آوایی

چهار تاسیانه با برگردان انگلیسی

تاسیانه ها
گیل آوایی
1
غروب هیچ آفتابی نبود بی تو
و آفتابخیز با تو بودن هم

تو
من
خیال بی پروا

آوازهایم رااز گذر کدام نسیم شنیدی!
؟
ادامه<<<

شبانه 2

شبانه 2

مهربانی ِ بی رمقیست
این روزها

روزگار ِ جارزدنهای بی گذر
هیچ دهانی آواز نمی دهد

درد مشترک
بار ِ بی باری ِ یک حرف است
ربط ِ بی ربطی ِ هرکه هرکه باد

لب بیهوده می ساید تهی سبو
.

May 12, 2009

یک دیدار، داستان کوتاه

یک دیدار
با یادی از تابستان خونبار 67 و یارانی که پر کشیدند
گیل آوایی
<
به همه کمیته ها سر زدم. هیچکدومشون نه اسمی از اش هست نه ساک و لباسش که کشته باشندش
هنوز چیزی نگفته بودم که ادامه داد:
- زندگیشون به یه " نه " و " آره " بسته اس! هیشکی خبر نداره چی شده. همینجوری دارن می کشن